|
از جمكران مىآيم . از ميعادگاه حضورت; از محفل عاشقان ظهورت; همراه با ديدههاى ابرى و قلبهاى منتظر . تمام ابرهاى جهان در دلم گريه مىكنند . چشمانم آشيانه انتظار شده و سراسر وجودم اميد . تا به حال نديده بودم ابرى چتر هزار پاره انتظار را بر غربت دل منتظران اينگونه پر باران بگشايد . از جمران مىآيم و باور نمىكنم كه از محفل پروانههاى دلسوختهات آمده باشم . بارها گفتهاند: «مىآيى» و من سالهاست منتظر ظهورت هستم . گفتهاند: «وقتى بيايى منتظرانت را به ميهمانى خويش مىخوانى» . گفتهاند: «با آمدنتباران زيبايى مىبارد و هيچكس از دستهاى تهى و «از سفرههاى خالى» سراغ نمىگيرد» . ... و من تو را مىشناسم; از آن سوى مهتاب و از پشت ابرهاى سفيد . بوى گلاب مىآيد و مادر، تمام آرزوهاى خود را بر سجاده انتظار گريه مىكند . راستى! هر شب به خانه دلهامان سر مىزنى و دست نوازشگرت را بر سرمان مىكشى . آرى; هر شب به خانه دلمان مىآيى و بر سجاده انتظارمان عطرى از عشق مىپاشى; لباسهامان را از ياس پر مىكنى و من هر آدينه به اميد آمدنتخانه دلم را آب و جارو مىكنم . پنجرههاى خستهاش را دلدارى مىدهم، گلدانهاى كهنه را پر از شمعدانى مىكنم و روى پلهپلهاش نيز گلدانهاى ياس مىگذارم پدر هم با دستهايى سبز، زير باران عشق و انتظار، ندبه را زمزمه مىكند . مطمئنم تو، خود مىدانى چرا كه دوستمان دارى و خواستهاى اينگونه باشيم . آقا! پس «كى مىآيى؟» چقدر انتظار؟! بيا; بيا تا خاك قدومت را سرمه چشمانمان گردانيم . منتظر ظهورت مىمانيم . یا مهدی ادرکنی .
|
About
هفته سوم تیر 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 Links
در پرطو قلم
محرم |