تبليغاتX


مناجات - جمعه... Menu Script مقالات
Category 2
Category 3
Category 4

مناجات

خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد..... غم مخور,آخر طبیب دردمندان خواهد آمد

امروز جمعه است و ....

وقتی می‏خواهم تاریخ بالای صفحه را بنویسم; گوشه‏اش طوری كه فقط خودم ببینم می‏نویسم: جمعه و او نیامد!

همكلاسی‏ام از گوشه عینكش نگاهش را قل می‏دهد روی دفترم . نگاهش را می‏اندازم روی دفتر خودش . دفترم را مثل بچه‏های كوچكی كه می‏خواهند كسی از رویشان تقلب نكند تا می‏كنم .

همكلاسی‏ام چشم غره می‏رود و نگاهش را از روی دفترش برمی‏دارد و می‏گذارد روی تخته كلاس . معلم همكلاسی كنار دستم را صدا می‏زند و او می‏رود .

گوشه تاریخ دفترش طوری كه فقط خودش ببیند می‏نویسم: جمعه و او نیامد! برمی‏گردم و پشت‏سرم را نگاه می‏كنم . هیچ‏كدام از بچه‏هایی كه پشت‏سرم نشسته‏اند حواسشان به من نیست .

روی دفتر هر دویشان بزرگ می‏نویسم: جمعه . هر دویشان بر سرم فریاد می‏زنند . معلم به سمت میز من می‏آید . نگاهش را به نگاهم گره می‏زند . یك گره كور . كه من هرچه تلاش می‏كنم; نمی‏توانم بازش كنم . می‏گوید: خودكار نو خریدی؟ روی دفتر خودت امتحانش كن .

كلاس غرق خنده می‏شود . قسمتی از گره كور نگاه را باز كرده‏ام . اما نمی‏دانم چرا گوشه سمت چپش باز نمی‏شود .

http://i11.tinypic.com/6blvpd2.jpg

 

معلم می‏گوید: بفرمایید بیرون . حس می‏كنم دنیا بر سرم خراب شده است . گره كور باز می‏شود . از جایم بلند می‏شوم . راهروی میان نیمكتها را طی می‏كنم . نزدیك تخته می‏رسم ... گچ را برمی‏دارم . و روی تمام فرمولهای شیمی و مسئله‏های فیزیك و اتحادهای ریاضی و تاریخهای ادبیات و اشعار كی و كی و كی بزرگ می‏نویسم: امروز جمعه است . كسی منتظر نیست؟

برمی‏گردم و پشت‏سرم را نظری می‏اندازم . انگار خواب می‏بینم . كلاس غرق در اشك شده است . و جمله خودم صدها بار جلوی چشمانم می‏رود و می‏آید: امروز جمعه است ... كسی منتظر نیست؟ معلم به سمت تخته می‏آید .

همه اعداد و فرمولها و جملات را پاك می‏كند و با خط درشت می‏نویسد: درس امروز; درس انتظار! و بچه‏ها كنار تاریخ بالای صفحه‏شان طوری كه فقط خودشان ببینند می‏نویسند: جمعه و او نیامد!

اما معلم گوشه تخته كنار تاریخ طوری كه همه بچه‏های كلاس ببینند می‏نویسد: تا جمعه دگر انتظارها باقی است!

 

+نوشته شده در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت6:34 بعد از ظهرتوسط رضا | |